تبليغاتX
بگو عاشقی تا سلامت کنم



بگو عاشقی تا سلامت کنم

من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه × ذره ای بودم مهر تو مرا بالا برد




 


آقای موسوی

دنیا این همه ارزش ندارد که تقلا می زنید.

چه شد که خوبی ها در چشمتان رنگ باخت.

دوباره خودتان را مرور کنید.

منیت را رها کنید...

می خواستید نظام را بر گردانید...

مگر  نظام زندگی در دست شماست...

آیا رحلت آقای منتظری تلنگری نبود بر شما...

بالاتر ازاین تلنگر ...

دیگر چرا تقلا می کنید ...

خودتان را کجا جا گذاشته اید...

نگذارید بیشتر از این در منجلاب ندانم کاری غرق شوید...

تو را به خداحرمت خون شهیدان را نگه دارید.

 


+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی 1388 | ساعت2:19 | توسط اكرم |






امام باقر عليه السلام فرمود: من و گروهى از مردم در حضور پدرم امام سجاد عليه السلام نشسته بوديم که ناگهان آهويى از صحرا آمد و در چند قدمى پدرم ايستاد و ناله کرد. حاضران به پدرم گفتند: چه مى‏گويد؟ پدرم فرمود: مى‏گويد: بچه‏ام را فلانى صيد کرده، از روز گذشته تا حال شيرنخورده، خواهش مى‏کنم آن را از او گرفته نزد من بياور تا به او شير بدهم. امام سجاد عليه السلام شخصى را نزد صياد فرستاد و به او پيام داد آن بچه آهو را بياور. وقتى آورد، آهوى مادر تا بچه‏اش را ديد، چند بار دست‏هايش را به زمين کوبيد و آه جانکاه و غم‏انگيزى کشيد و بچه‏اش را شير داد. سپس امام سجاد عليه السلام از صياد خواهش کرد که بچه آهو را آزاد کند، صياد قبول کرد. امام بچه آهو  را از او گرفت و به مادرش بخشيد، آهو با همهمه خود سخنى گفت و همراه بچه‏اش به سوى صحرا روان شد. حاضران به امام سجاد عليه السلام گفتند: آهو چه گفت؟ امام فرمود: «براى شما در پيشگاه خدا دعا کرد و پاداش نيک طلبيد». (1)

* * * * **

امام سجاد عليه السلام در بستر شهادت به فرزندش امام باقر عليه السلام فرمود: «پسرم! من بيست مرتبه با شترم از مدينه به زيارت خانه خدا رفته‏ام و در تمام عمر، حتى يک تازيانه به او نزده‏ام!» و در مورد علت اين کار فرمود:
«قصاص در روز قيامت‏به قدرى دامن‏گير مجرمان مى‏شود که من از ترس آن حتى به شترم تازيانه نزده‏ام.» هنگامى که حضرت از دنيا رفت و به خاک سپرده شد، آن شتر گردنش را روى قبر امام عليه السلام نهاد و ناله‏هاى سوزناک سرداد. امام باقر عليه السلام تا دو مرتبه آن شتر را برگرداند اما طولى نکشيد که بازگشت و در خاک غلطيد و از ديدگان اشک ريخت و تا سه روز در آن حالت‏باقى ماند. امام باقر عليه السلام وقتى اين حالت عجيب آن حيوان را ملاحظه نمود، فرمود: شتر را رها کنيد که در حال وداع است. مدتى نگذشت که آن شتر در کنار قبر مطهر امام سجاد عليه السلام جان سپرد.» (2)


+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388 | ساعت4:8 | توسط اكرم |





دستانم را ببین! 

وفوج فوج التماس چشمانم را نظاره کن!  

سکوت  

دستان خالی 

وچشم های اشکبارم 

تمام دارایی من است! 

به خاطر این همه نداری،مرا مران  

به خاطر تمام چیزهایی که از دستشان دادم

 بر من خورده مگیر!  

بگذار سعادت زمزمه زیارتت را داشته باشم،آ

قایی کن حسین جان بگذار بخوانم،   

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِیَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ و َابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش سلام بر تو اى فرزند امیر مؤ منان و فرزند آقاى اوصیاء


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانیان سلام بر تو اى که خدا خونخواهیش کند و فرزند چنین کسى و اى کشته اى که انتقام کشته گانت نگرفتى


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ

سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من برجایم و برجا است شب و روز

یا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلى جَمیعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ

اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظیم گشت مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام


و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِى السَّمواتِ عَلى جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ

و گران و عظیم گشت مصیبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ریختند شالوده ستم و بیدادگرى را بر شما خاندان


وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ و َاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها

و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود


و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ

و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانکه تهیه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند


بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیاَّئِهِم

بیزارى جویم بسوى خدا و بسوى شما از ایشان و از پیروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان


یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ

اى اباعبداللّه من تسلیمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قیامت


وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَیَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ

و خدا لعنت کند خاندان زیاد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى امیه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زیاد) را


وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ

خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زین کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پیکار با تو


بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِکَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَکَ

پدر و مادرم بفدایت که براستى بزرگ شد مصیبت تو بر من پس مى خواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را


وَ اَکْرَمَنى بِکَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ و َآلِهِ

و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزیم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام یارى شده از خاندان محمد صلى اللّه علیه و آله


اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَکَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ

خدایا قرار ده مرا نزد خودت آبرومند بوسیله حسین علیه السلام در دنیا و آخرت


یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى امیرِالْمُؤْمِنینَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ

اى اباعبداللّه من تقرب جویم به درگاه خدا و پیشگاه رسولش و امیرالمؤ منین و فاطمه و حسن


وَ اِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ وَ بِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَکَ وَ نَصَبَ لَکَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَیْکُمْ

وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِکَ وَ بَنى عَلَیْهِ بُنْیانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیْکُمْ وَ على اَشْیاعِکُمْو شما بوسیله دوستى تو و بوسیله بیزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بیزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ریخت




و بیزارى جویم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ریزى کرد شالوده این کار را و پایه گذارى کرد بر آن بنیانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پیروان شما


بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَیْکُمْ بِمُوالاتِکُمْ وَ مُوالاةِ وَلِیِّکُمْ

بیزارى جویم بدرگاه خدا و به پیشگاه شما از ایشان و تقرب جویم بسوى خدا سپس بشما بوسیله دوستیتان و دوستى دوستان شما


وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ وَ النّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ

و به بیزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بیزارى از یاران و پیروانشان


اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ

من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد


فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِکُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِیاَّئِکُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ

و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسیله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزیم کند بیزارى جستن از دشمنانتان را


اَنْ یَجْعَلَنى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ یُثَبِّتَ لى عِنْدَآُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ

به اینکه قرار دهد مرا با شما در دنیا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پیش شما گام راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنیا و آخرت


وَ اَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ] مِنْکُمْ

و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسندیده شما در پیش خدا و روزیم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشکار گویاى [به حق] که از شما (خاندان ) است


وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّکُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَکُمْ عِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنى بِمُصابى بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطى مُصاباً بِمُصیبَتِهِ مُصیبَةً ما اَعْظَمَه

و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى که شما نزد او دارید ، که عطا کند به من بوسیله مصیبتى که از ناحیه شما به من رسیده بهترین پاداشى را که مى دهد به یک مصیبت زده از مصیبتى که دیده


وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَ فى جَمیعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ

براستى چه مصیبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمین خدایا چنانم کن در اینجا که ایستاده ام از کسانى باشم که برسد بدو از ناحیه تو درود و رحمت و آمرزشى


اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

خدایا قرار ده زندگیم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد


اَللّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ عَلى لِسانِکَ وَ لِسانِ نَبِیِّکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ

خدایا این روز روزى است که مبارک و میمون دانستند آنرا بنى امیه و پسر آن زن جگرخوار (معاویه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پیامبرت که درود خدا بر او و آلش باد


فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ

در هر جا و هر مکانى که توقف کرد در آن مکان پیامبرت صلى اللّه علیه و آله


اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْیانَ وَ مُعوِیَةَ وَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَةَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدینَ

خدایا لعنت کن ابوسفیان و معاویه و یزید بن معاویه را که لعنت بر ایشان باد از جانب تو براى همیشه


وَ هذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ

و این روز روزى است که شادمان شدند به این روز دودمان زیاد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسین صلوات اللّه علیه را


اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَ وَ الْعَذابَ [الاَْلیمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فى هذَا الْیَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا

خدایا پس چندین برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناک را خدایا من تقرب جویم بسوى تو در این روز و در این جائى که هستم


وَ اَیّامِ حَیاتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَ وَ آلِ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ اَلسَّلامُ

و در تمام دوران زندگیم به بیزارى جستن از اینها و لعنت فرستادن بر ایشان و بوسیله دوست داشتن پیامبرت و خاندان پیامبرت که بر او و بر ایشان سلام باد


پس مى گوئى صد مرتبه :


اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ

خدایا لعنت کن نخستین ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرین کسى که او را در این زور و ستم پیروى کرد


اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً

خدایا لعنت کن بر گروهى که پیکار کردند با حسین علیه السلام و همراهى کردند و پیمان بستند و از هم پیروى کردند براى کشتن آن حضرت خدایا لعنت کن همه آنها را


پس مى گوئى صد مرتبه :

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد این زیارت را خداوند آخرین بار زیارت من از شما


اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

سلام بر حسین و بر على بن الحسین و بر فرزندان حسین و بر اصحاب و یاران حسین


پس مى گوئى :

اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ

خدایا مخصوص گردان نخستین ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را


اَللّهُمَّ الْعَنْ یَزیدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ

خدایا لعنت کن یزید را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبیداللّه پسر زیاد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفیان و دودمان زیاد و دودمان مروان را تا روز قیامت


پس به سجده مى روى ومى گوئى :


اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرینَ لَکَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى

خدایا مخصوص تو است ستایش سپاسگزاران تو بر مصیبت زدگى آنها، ستایش خداى را بر بزرگى مصیبتم


اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ

خدایا روزیم گردان شفاعت حسین علیه السلام را در روز ورود (به صحراى قیامت ) و ثابت بدار گام راستیم را در نزد خودت با حسین علیه السلام و یاران حسین آنانکه بى دریغ دادند جان خود را در راه حسین علیه السلام 


+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388 | ساعت11:34 | توسط اكرم |





تو آن خشم خونين خلق خدايى كه از حنجر سرخ و پاك شهيدان برون زد تو بغض گلوى تمام ستمديدگانى كه در كربلا - نيمروزى به يكباره تركيد تو خون دل و ديده روزگارى كه با خنجر كينه توز ستم، بر زمين ريخت تو خون خدايى كه با خاك آميخت تو شبرنگ سرخى، كه در سالهاى سياهى درخشيد الا ... اى محرم!

تو خشم گره خورده ساليانى، تو آتشفشانى تو بر ظلم دشمن گواهى تو بر شور ايمان پاكان نشانى تو هفتاد آيه، تو هفتاد سوره، تو هفتاد رمز حياتى تو پيغام فرياد سرخ زمانى تو، موجى ز درياى عصيان و خشمى كه افتان و خيزان رسيده است‏بر ساحل روزگاران الا .. . اى محرم!

تو فجرى، تو نصرى تويى «ليله القدر» مردم تو رعدى ، تو برقى تو طوفان طفى تويى غرش تندر كوهساران!

الا ... اى محرم! تو ياد آور عشق و خون و حماسه تو دانشگه بى نظير جهاد و شهادت تويى مظهر «ثار» و «ايثار» ياران الا ... اى محرم!

به هنگام و هنگامه هجرى كاروان شهيدان تو آن راهبان روانبخش و مهمان‏نوازى كه در پاى رهپوى آزادگان لاله ارغوان مى‏فشانى

الا ... اى محرم! به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان كه همواره بر ضد بيداد، قامت كشيدند و در صفحه سرخ تاريخ، زيباترين نقش جاويد را آفريدند تو آن آشناى كهن ياد و دشمن‏ستيزى كه همواره در يادشانى

الا .. . اى محرم! تو آن كيمياى دگرگونه‏سازى كه مرگ حيات آفرين را - به نام «شهادت‏» به اكسير عشقى كه در التهاب سر انگشت‏سحرآفرينت نهفته است.

چو شهدى مصفا و شيرين به كام پذيرندگان مى‏چشانى!

 


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 | ساعت22:10 | توسط اكرم |





در کنج دلم عشق امام است نهان

 مردید اگر قلب مرا پاره کنید

ا


آجرک الله في مصيبة جدک

                                              يا صاحب العصر والزمان (عج)

السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين 

یا رب اختیار صفایی به گریه نیست

ما را صفای گریه بی اختیار بخش

 

ياران ! اين قافله، قافله عشق است و اين راه که به سرزمين تف، در کرانه فرات ميرسد ، راه تاريخ است ، اين دعوت فياض است که علي الدوام ، زمينيان را به سوي آسمان فرا مي خواند و بدان که سينه ي تو نيز آسماني لايتناهي است، با قلبي که در آن چشمه ي خورشيد مي جوشد و گوش کن که چه خوش تر نمي دارد در تپيدن : حسين....حسين.....حسين....

                                                         " شهيد آويني"

سبکباران به سوی کربلا بستند محمل‌ها

درآن وادی پرخوف و خطر کردند منزل ها

جوانان بنی‌هاشم به پا کردند محفل‌ها

چه محفل کز محبت تاروپودش رشته‌ها دل‌ها

«زدندآسان ولیکن عاقبت افتاد مشکل‌ها»

شترها زیر بار عشق با وجد و طرب واله

روان بودند در خار مغیلان چون گل و لاله

زنان در مَحمل عصمت روان از دیدگان ژاله

به گرد بانوان نور رسالت حاجب و هاله

«فرو بردند سر خورشید و مه در برج مَحمل ها»

سپاه شاه مظلومان به سوی کربلا عازم

سپه سالار اردو شمس دین ماه بنی هاشم

سوار توسنِ اجلال با وجه حسن قاسم

علی اکبر (ع) به ذکر یا قدیر و قادر و قائم

«که ما رفتیم سوی دوست بشتابید مایل ها»

علی اصغر به خواب ناز روی دامن مادر

نگاه مادر مظلومه اش بر صورت اصغر

سکینه بنگرد بر قد و بالای علی اکبر (ع)

رقیه بی خبر از زجر راه و خشتِ زیر سر

«جوانان می روند با پای خود بر سوی قاتل ها»

نهنگ قلزم قهر خدا عباس نام آور

غضنفر خسرو گردون حِشم فرمانده لشگر

عَلم افراشته جولان دهد در میمن و میسر

ز سقایی برد البته ارث از ساقی کوثر

«الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها»

مسلمانان کوفه شاه را کردند مهمانی

ولیکن کافران دارندننگ از این مسلمانی

نوشته نامه ها آن فرقة بدتر ز نصرانی

نمی دانم چه بنوشتند خود ناگفته می دانی

«هم آنهایی که می کردند قرآن را حمایل ها»

رسید اُردو به دشت کربلا شهر حسین آباد

حسین آباد بود آن سرزمین از اول ایجاد

عزیز حضرت باری در آنجا بارها بگشاد

برای نصرت دین اهل عالم را ندا در داد

«به جان و دل بلی گفتند کوشیدند مایل ها»

شه ملک امامت فیض بخش مؤمن و کافر

نشسته بر سر یر معدلت با صولت حیدر

به پا نعلین شیث، عمامة ختم رُسل بر سر

عصای موسوی در کف ردای احمدی در بر

«همانا حُب بغضش امتحان حق و باطل»

صبا عنبر فشانی کن گلستان شهادت را

که شاه دین دهد خون از گلو نخل رسالت را

به پایان می رساند حضرتش کار شفاعت را

بزن ساعی به چوگان عمل گوی سعادت را

«که همچون شمع می سوزند و می گریند ناقل ها

 


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 | ساعت10:34 | توسط اكرم |





 

 ابا صالح التماس

 دعا هر کجا رفتی

                                    یاد ما هم باش!

من اگر چه روسیاهم یادم کن

پر از بار گناهم یادم کن

کی از این پریشانی سر بردارم

تو را به سیده زهرا قسم  یادم کن

یتیمی مغز استخوانم را می شکند

به حق یتیمان کوفه یادم کن

من تمام حرمت راشکسته ام آخر

مرا دوباره بساز  ویادم کن!

دست دعاگویی ندارم بسته است آقا

دست آقایی ات را ببر بالا یادم کن!

من امشب نیازسبزم را به دست تو گره بستم

برای باز شدن گره یادم کن!

 


+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388 | ساعت5:10 | توسط اكرم |





سنگینی دلم را بر دوشم احساس می کنم.

دلی خسته از ناکجا ماندن ها

همه جا بودن واز تو جدا بودن ها ...

واژها  با من قهراند! چه برسدبه لحظه های ناب طلب تو...

خیلی وقت است ناب ترین لحظه ها را از یاد برده ام

 خیلی وقت است وقتی نام عرفه را می شنوم

 جز حسرت واشک دارایی دیگری ندارم تقدیمت کنم...

نداری من را ببین..

.بلندی آوای درونم که دارد سینه ام را می فشارد نظاره کن...

همین که نگاهم می کنی خوب است کافی است...

اما من نمی توانم با قناعت کرم تو ،خودم را قانع کنم...

قناعت نکن در حق من بر کرمت!

من از این سوزهای پوشالی

از این اشک های که قدرت شستشوی درونم را ندارند

به تنگ آمده ام!وقتی در حضورت اشک می ریزم خجالت میکشم!

شرم می کنم آب می شم!دیگر حلال دلم نیستند.

من باید خون گریه کنم از این همه فاصله...از دست این اشک ها

به داد بی دادی من ،برس جانا!

که جانم می رود روزی،دراین بیداد آباد

دلم را از دوشم بردار،

دلی را که بهایش را ندانستم.

من هر وقت جانم ازآوای تو پر شد

دوباره باز خواهم گشت

ودلم را از تو باز پس می گیرم

وجانم را به دست گرفته

به توخواهم داد

 در این مدت دعا کن

 جان من، لایق شود جانا!

دلم را دادم بر تو ،دعا گویم شوی یارا!

مگذار خودم را از تو دور گردانم

تو را رنجور وخود را ناجور گردانم

من هر وقت جانم ازآوای تو پر شد

دوباره باز خواهم گشت

ودلم را از تو باز پس می گیرم...

 


+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388 | ساعت14:17 | توسط اكرم |





هیچ انسانی دوست ندارد بمیرد،

اما همه آنها دوست دارند به " بهشت " بروند...


اما ای انسانها... برای رفتن به " بهشت " ... اول باید مرد

برای يك بار پريدن ، هزار هزار بار فرو افتادم

هيچ وقت رازت رو به کسي نگو.

 وقتي خودت نميتوني حفظش کني


چطور انتظار داري کسي ديگه‌اي برات راز نگهداره


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 | ساعت1:58 | توسط اكرم |





عصر یک جمعه ی دلگیر،

 دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟

 چرا لحظه ی باران نرسیده است؟

 وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است،

 به ایمان نرسیده است

و غم عشق به پایان نرسیده است.

بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد

که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟

چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟

دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد،

 زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد،

 زمین مرد، زمین مرد ،

خداوند گواه است،دلم چشم به راه است،

 و در حسرت یک پلک نگاه است،

 ولی حیف نصیبم فقط آه است

و همین آه خدایا برسد کاش به جایی،

 برسد کاش صدایم به صدایی...

عصر این جمعه دلگیر

وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود

حس، تو کجایی گل نرگس؟ ...

بخشی از سروده زیبای حمیدرضا برقعی

 


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 | ساعت11:18 | توسط اكرم |





من دارم از سکوت خسته می شم. چطوری بشکنمش؟  دعا می کنی ...

دلم واسه همه دوستان وبلاگی تنگ شده........

این دفعه این سکوت من وگرفته

امروز یه ذره ولم کرده تا به همه شما سلامی دوباره کنم

تا نیومده............ پیدام کنه .......................برم

برایم آرام دعا کنید تا سکوت خبردار نشود

 

سکوت پیله ای بر درونم کشیده

به نام تنهایی!

درون این پیله تنگ تنهایی

هنوز هم منتظر آوایی هستم

از تنگی پیله در رنج نیستم

اما رنج من از تنهایی  ست...

 


+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388 | ساعت15:24 | توسط اكرم |